تبليغاتX
بی پروا
می نویسم...

می نویسم آه و کاغذم آتش می گیرد...

می نویسم آه و دلم گر می گیرد و کاغذم آتش می گیرد ...

می نویسم آه و چشمانم خیره ماه می شود و دلم گر می گیرد و کاغذم آتش می گیرد...

می نویسم آه و...

بیا عبور کنیم و بگذریم از این گلایه های دوباره...

 امشب ؛ قلم نرمش دیگری دارد دستهایم را؛ که ماه مرا نزدیکتر است ؛ انگار در سینی نقره اش ، مهتاب را تعارف شب زنده دارانی می کند که تاب دیدار خواب را ندارند و در حال مستی زخم ؛ هایهای می بارند.

حالا عزیز ماه دیدار ...بیا و ببین...

بیا و ببین چقدر خسته ام...

چقدر خسته ام و ماه نشسته ام ...

چقدر خسته ام و شعر را دست بسته ام و ماه نشسته ام ...

چقدر...

بیا اما بگذریم...که بی عبور اگر باشیم : می شویم مثل همین مردابی که شهرش نام داده اند و قایق های کاغذی خیالی که غرقه شب و روز آنند...

بگذریم آبی ...بگذریم ؛ تا بوسه باران عشق شویم و گونه ها به عطر گل محمدی سرخ کنیم و لب به داغ ... اما نه ؛ بگذریم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 10:27 PM  توسط خدنگ  |