|
|
|
|
|
از شب بغض آمدم ، در کوله؛ آه آورده ام بی طلوع چشم تو ؛ دل روسیاه آورده ام زیر این سربی بی بارش ؛ سپهر غم ، عزیز من به باران حضور تو پناه آورده ام خواب را ...برگشته ام از شانه های ترد تو عطر تو دارد تنم ؛ سوغات راه آورده ام!
ماه آبی من ! امشب ظلمت دل را بتاب داغ آغوشت ، دلی پاک از گناه آورده ام کوه غم ، شرمنده از وسع حضورت کاه شد ماه چاه رازمی؛ شب را گواه آورده ام دل ز من کندی و رفتی تا فراموشت کنم من در اینجایم ولی... دل سربه راه آورده ام!
ای تمام من فدای لمحه ای لبخند تو شهد شعرت را لبان بوسه خواه آورده ام |
||